تبليغاتX
سمفونی مردگان - شباهتی تلخ
خزعبلات

در اتاق پذيرايي مبهم که نمي دانم صاحبش کيست ؟!....
روبه روي تلويزيوني خاموش در تاريکي روي کاناپه اي دراز کشيده ام و سيگار دود مي کنم
موناليزا درون قابي دست ساز که از کله هاي چوب به صورت کله و راسته به سبک آجرچيني به هم متصل شده اند با لبخندي که مشخص نيست لبخنده يا بي تفاوتيه مطلق و چه بسا لبخندي بغض آلود به من چشم دوخته است!
نبايد صدايي ازم دربياد فقط مي توانم در تاريکي سيگار بکشم و گرنه زن صاحبخانه مي آيد و کربلا به پا مي شه!
در انتظارم
در انتظار مردي که برايم يه بسته بهمن کتابي بياره
گفتم کتاب دارم کتاب خاکستر به خاکستر هارلد پينتر رو مي خونم که پر از نمايشنامه هايي با نثري عجيب و ديالوگهاي مبهم است.
اي واي خاکستر سيگارم ريخت
نمي تونم حرکت کنم چون سرو صدا ميشه
مجبورم مانند پينتر که دغدغه هاي ذهنيش رو روي کاغذ پخش کرده است
خاکستر به خاکستر بر روي لباسم پراکنده شون کنم
..........................................................................................
 دو کبوتري که بالاي پنجره لانه دارند تا وقتي من روي تخت دراز کشيده ام به سمت لانه شان نمي آيند
از پشت بام همسايه روبه رويي به طرز مبهمي به من چشم دوخته اند
دارند موقعيت امنيتي خود را تحليل مي کنند
وقتي از روي تخت بلند مي شوم
به سرعت به سمت لانه شان مي آيند و روي تخمهايشان که با تلاشي وصف ناشدني ازشون نگهداري مي کنند مي نشينند .
براي کشيدن يک نخ سيگار دُزدکي به آرامي پنجره رو بازمي کنم
صداي افتادن تخم کوچک کبوترها روي چارپايه
روح من خاکستر به خاکستر نابود مي شود .
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 15:3  توسط Dead symphoni  |