|
خزعبلات
|
سلام دوستان ببخشید من نبودم در یک مسافرت مبتذل با معاشرتهایی خاص به اصرار مادر حضور داشتم.
روز - داخلی
برق ها ۴ ساعته که رفته (هنوزم در این عصر باید دچار این مشکل مبتذل باشیم ) نه میشه موسیقی گوش داد و نه میشه کولر روشن کرد توی این گرمای ۲۰ درجه نه چیزی به ذهنم می رسه و نه دیگه چیزی نمی خوام بنویسم!همش گلایه اس گلایه کردن هم که دردی رو دوا نمی کنه!
گلایه از اینکه همه جا اعلام می کنن که مجموعه های تلویزیونی بدساخت نباید اجازه نمایش داشته باشند با هر هزینه ای که برای ساختشون متقبل می شوند ولی باز هم تلویزیون رو که روشن می کنی چرت و پرت به ما تحویل می دن !
شب-داخلی
وقتی شبها با زور فلورازپام (نخواستم بگم دیازپام که زیاد کلیشه ای نشه ) خوابت می بره
ساعت ۳ از خواب می پری و هیچ کار مفیدی برای انجام نداری چون همه خوابیده اند تو باید در سکوت یه جوری خودت رو سرگرم کنی .
پشت هم سیگار می کشی بازهم نوری در آسمان پدیدار نمیشه تصمیم می گیری یه کار طولانی مدت انجام بدی که وقتت بگذره !
بلند میشی وضو می گیری و س از مدتها نماز جعفر طیار می خونی !
که حداقل ۲ ساعتی طول می کشه و انتهای نماز به غلط کردن می افتی که: این دیگه چه کاری بود کردی !؟..........................
ساعت ۵ شده دیگه آفتاب زده و نماز هم تمام شده بازهم بی حوصله دور خودت می چرخی !........
کتاب قصص الانبیاء رو باز می کنی و داستان زندگی حضرت آئم رو می خوونی که چقدر فرشته ها زور زدن تا آدم آفرید نشه !!......و خدا هی باهاشون لجبازی کرده (البته فکر کنم دارم کفر می گم چون لجبازی در هیچکدوم از صفات ثبوتیه و صلبیه باریتعالی ذکر نشده ) که : انی اعلم مالا تعلمون
من می دانم آنچه را که شما نمی دانید .
و حالا خدا می دونسته و این من شدم فرزند آدم عجیب نیست !!!!.........
ساعت ۶:۳۰ است حالاوقت رفتن به محل کاره دیگه صبح شده .