تبليغاتX
سمفونی مردگان - کسالتی تلخ
خزعبلات
آب تُنگ بُخار شده است ولي ماهي مدتهاست به صورت خميده و مُرده در آن شناور است!
قرصها و انسولين ها تاريخ انقضايشان فرا رسيده
ولي مورد استفاده قرار مي گيرند!
کودکي مُرده است و لي هنوز صداي لالايي مادر شنيده مي شود !
جسمي بي جان اما هنوز بوي دود سيگاري با توتون خُشکیده به مَشام مي رسد !
 
پدر فکر مي کرد با خوندن کتاب مي تونه او را تشويق به خوندن بُکنه ولي او حتي تمرکزي براي خواندن نداشت !
با وحشت از خواب پريد
بدنش مي لرزيد
کيف پولش را نگاه کرد هرچه داخلش بود برداشت و با همان لباسهاي خواب از خانه بيرون زد
اسکناسهاي مچاله شده توي دستش رو نگاه مي کرد که مبادا بيفتند
: اَه حالا این زَهرِماري رو کجا بگذاره؟  کيف رو که نياوردم
خريد
يه جايي توي شلوارش جاساز کرد
به سمت خونه اومد يادش افتاد کليد رو فراموش کرده !؟.............................
با ترس به سمت پله هاي زيرزمين سرازير شد
پا به دخمه اي پر از بوي فلز و جوشکاري گذاشت
براي يافتن کليد اول سرغ مهدي رو گرفت
ولي همه کارگرها گفتند نيستش!............
پدر در عرض کم راهرو پديدار شد
گفت : بابا کليد رو يادم رفته بيارم مامان هم خوابيده نمي خوام زنگ بزنم که بيدار بشه ..........................
بابا با نگاه به سر و وضعش گفت : چِت شده ؟
از پريدگي رنگش و دستاني که به دور بازوانش حلقه کرده بود
انگار باباش فهميده بود چيزيش شده
با بي حوصلگي گفت : هيچي کليد رو مي خواهم همين !..................
باباش کليد رو از جا کليديش جدا و به دستش داد
در رو باز کرد
دسته کليد رو به آرامي روي يکي از پله هاي بالایی زيرزمين رها کرد و رفت
به سمت اتاق رفت و بوي عود در هوا پيچيد
پُکهايي به اون کُوفتي مي زد انگار حالش رو بهتر مي کرد
درجه هواي بدنش تغيير کرده بود
 
ماهي تُنگ از بَس مُرده بود چشمهاش سفيد شده بود!
قرصها ها و انسولين  تاثير خود را از دست داده بودند!
صداي لالايي مادر بچه مُرده ديگر شنيده نمي شد!
حتي بوي توتون خشک هم به مشام نمي رسيد !
 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 3:11  توسط Dead symphoni  |