تبليغاتX
سمفونی مردگان - اجتماعی تلخ
خزعبلات
والعصر
وليعصر
شلوغي
ازدحام جمعيتي که بي اعتنا به هم تَنه مي زنند
تو وقتي در سکوت پياده روي مي کني فرياد هيجان آور پسري تو را از سکوتت خارج مي کند.
فرياد زني با اون قيافه کذايي به دختري با لباسي ساده
:جِندِه ها رو سر چهارراه مي گيرنا و تکرار آن با خنده بيشتر
در حال عبور از خطوط سفيد عابر پياده پسر با شتاب دست دختر را مي گيرد که از تصادف با اتومبيلي نجات دهد
دختر با عصبانيت : آقا خودم هَواسم هست!؟
ماشينهاي سبز نگار در سر چهارراه
دخترکي ۴ ساله در کنار مادر خود انتهاي چادر مادر را به زور به سر مي گيرد

ابتداي خيابان حجاب منتظر هستم
اين انتظار ديگه در من ذاتي شده
از خستگي به روي نيمکت ايستگاه اتوبوس مي نشينم
مردي از سر دلتنگي شروع به صحبت مي کند
حس جان دو در فيلم هفت درمن زنده مي شود
حس تهوع شديد و پس از مدتي مرد با عصبانيت از من فاصله مي گيرد
بالاخره شخصي که منتظرش بودم آمد و شروع کرد يکسري مزخرفات که مثلا اين يه کار جديده
با روحيه اجتماعي هم که تو داري مي توني به راحتي انجامش بدي که تو ارتباطاطت خوبه و ميشه حتمن ............... و ........................................
من فقط به داستاني که نطفه اش در ذهنم شکل گرفته بود فکر مي کردم !
پس از مدتي خداحافظي کرديم و من تمام راه را براي مرگ شخصيت داستان جديدم اشک ريختم. 

لالا لا لا گل باغ بهشتم لالا لا لا تو بودی سرنوشتم

بخواب ای مونس روح و رَوونم بخواب ای بلبل شیرین زبونم

بخواب ای جون شیرین راحت دل چون بلبل نغمه زن در ساحت دل

بخواب ای غنچهء بشکوفته من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:23  توسط Dead symphoni  |