|
خزعبلات
|
یه خُزعبل ِ دیگه پس از گذشت يک ماهي سکوت
نه ديگر اين اُگزاز را توان خواباندن ما نيست!...
صداي دندون قوروچه از تخت کناري اعصابم رو خراب کرده نه مي تونم بخوابم و نه کار کنم.
صبح با صداي مراسم کله پاچه بيدار شدم
حوصله اين جداول رو ندارم سيگار که مي کشم تازه قلبم رو حس مي کنم
قلبي که تکه تکه شده و هيچ تکه اي از آنِ خودِ من نيست!.....
پدر مثل هميشه با ديدن يکي از دوستانم حرفهاي تکراري هميشگي در مورد گذشته و حال و آينده من را مي گويد !
خود را به سمت صندلي جلوي ماشين مي ِکشد و خيلي جدي در گوش دوستم زمزمه مي کند
من و دوستم او را مسخره مي کنيم
عينک ذره بيني اش را روي بيني مي گذارد و آلبوم عکسهاي قديمي را ورق مي زند
دوباره شروع مي کنه از گذشته هاش گفتن که چه مراسم تعزيه اي برقرار مي کرد و چه بي رحمانه همه نقش آفرينان مراسم مانند خود شخصيتها يکي يکي با اين جهان جنگيدند و مُردند!....
گيلاس شرابش رو پر مي کنه هي ميگه :نگاه کن پسر يه چيزي شبيه کرم خاکي ولي با دندونهاي درشت توي مشروبم شنا مي کنه !؟
هرچي نگاه مي کنم چيزي نمي بينم !....
صورتش سرخ شده
با آرامش و لنگان لنگان به سمت تخت ميره گيلاسش رو سَر مي کشه و مي خوابه .
وقتي بهش سر مي زنم اسکلتي مي بينم که کرمي با دندونهاي درشت از لا به لاي استخوانها در جستجوي تکه اي گوشت در حرکت است .
برداشتي آزاد از انيميشن Down to the Bone